آمدنت یعنی آمدن بهار ،یعنی وزیدن نسیم حیات در این کالبد بی روح ….
چشم انتظارم و هر لحظه از نسیم سحر می پرسم مکانت را ؛ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست؟
بیا که بی طاقت ترینم…بیا که جمله جان شده ام تا لایقت باشم
بیا که سراپا سوخته ام
بیا که جسم و جان مترنم شوند :
رواق منظر چشم من آشیانه توست کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست