اکنون آمده ای و شمیم وصالت چه طرب انگیز جان را نوازش می دهد …
آمده ای تا بهارم با تو معنا شود ؛خوش آمدی ای نازنین گلم ای ساغرم…
ذوق و شوقی که دارم به وصف در نمی آید که بخواهد قلمی شود، تو ضربان قلبم را ، احساس پیدا در چشمانم را ببین که میدانم می بینی …
دوستداشتن:
نخستین کسی باشید که این را دوست دارد.
This entry was posted on مارس 19, 2010 at 11:13 ق.ظ. and is filed under دل نوشته. شما میتوانید هرگونه پاسخ به این ورودی را از راه خوراک RSS 2.0 دنبال کنید.
شما میتوانید پاسخی بدهید، یا از وبگاه خود دنبالک بگذارید.