وصال

اکنون آمده ای و شمیم وصالت چه طرب انگیز جان را نوازش می دهد …
آمده ای تا بهارم با تو معنا شود ؛خوش آمدی ای نازنین گلم ای ساغرم…

ذوق و شوقی که دارم به وصف در نمی آید که بخواهد قلمی شود، تو ضربان قلبم را ، احساس پیدا در چشمانم را ببین که میدانم می بینی …

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.